|
سومین جلسه از سلسله نشستهای هماندیشی نخبگان و ذینفعان طرحهای تحقیقاتی، با محوریت بررسی سلامت روان دانشجویان در دو جنگ اخیر و میزان افسردگی، اضطراب، بی خوابی و بدخوابی در آن ها، روز دوشنبه ۱۸ خردادماه ۱۴۰۵ از ساعت ۱۲:۱۵ الی ۱۳:۴۵ در سالن کنفرانس افضل پژوهشکده آیندهپژوهی در سلامت دانشگاه علوم پزشکی کرمان برگزار گردید.
در این نشست تخصصی که با حضور جمعی از اساتید، پژوهشگران و مسئولان حوزه سلامت برگزار شد، نتایج پژوهشهای ارزشمند مرکز تحقیقات مدلسازی در سلامت و پژوهشکده آیندهپژوهی در سلامت در خصوص سلامت روان دانشجویان طی دو دوره بحرانی «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ رمضان» ارائه و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
مشارکت و حضور نخبگان علمی از سراسر کشور
این جلسه با حضور جمعی از اعضای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی کرمان، دانشگاه شهید باهنر، دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان و جمعی از پژوهشگران و ذینفعان به صورت حضوری برگزار شد. همچنین اندیشمندان و محققانی از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاههای علوم پزشکی سراسر کشور به صورت مجازی در این نشست حضور داشتند و به تبادل آخرین یافتههای پژوهشی، چالشها و چارهجوییهای این حوزه پرداختند.
ابعاد بحران و ضرورت فوریتبخشی به موضوع
در این جلسه، با تأکید جناب آقای دکتر حقدوست بر اهمیت و حساسیت مسئله و با توجه به مطالعات متعددی که در سطح ملی انجام شده نشان می دهد دانشجویان نسبت به متوسط جامعه از مشکلات سلامت روان بیشتر رنج می برند و نیاز به توجه به این موضوع بیشتر احساس می شود. بر همین اساس پژوهشهای ارزشمندی در مرکز تحقیقات مدلسازی در سلامت و پژوهشکده آیندهپژوهی در سلامت در خصوص سلامت روان دانشجویان طی دو دوره بحرانی «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ رمضان» صورت گرفته که نتایج آن ارائه و مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

در همین راستا، جناب آقای احمدی بهعنوان پژوهشگر اصلی، در بخش ابتدایی ارائه، با استناد به سوابق مطالعاتی در حیطه سلامت روان دانشجویان، تأکید شد که پیش از وقوع بحرانهای اخیر نیز، این قشر با چالشهای روانی جدی مواجه بودهاند. بر اساس پیمایشهای صورت گرفته، نرخ شیوع «افسردگی متوسط و شدید» در میان دانشجویان در حدود ۱۰ درصد و نرخ شیوع «اضطراب شدید» بالغ بر ۸ درصد برآورد شده است.
در بخش فنی نشست، یافتههای حاصل از دو فاز مطالعاتی مورد مقایسه قرار گرفت؛ در فاز نخست که به دوره «جنگ ۱۲ روزه» اختصاص داشت، وضعیت سلامت روان ۴۰۶ دانشجو (بهاستثنای مقاطع تحصیلات تکمیلی) با تمرکز بر شاخصهای افسردگی، اضطراب و بیخوابی شدید ارزیابی شد.
در فاز دوم نیز با بررسی ۲۱۰ دانشجو در دوره «جنگ رمضان»، روند تغییرات و پایداری این شاخصها تحت رصد قرار گرفت که نتایج آن، تحلیل دقیقتری از تداوم فشارهای روانی بر بدنه دانشجویی ارائه داد. نتایج نشان دادند که مواجهه با محرکهای محیطی عامل اصلی تغییر در شاخصهای روانی دانشجویان بوده است. یافتهها حاکی از آن است که عواملی نظیر شنیدن صدای بمباران و هدف قرار گرفتن محل سکونت، بیشترین تأثیر را در تشدید اضطراب و افسردگی داشتهاند.
همچنین تحلیل مقایسهای نشان داد که شدت علائم در فاز دوم (جنگ رمضان) نسبت به فاز اول (جنگ ۱۲ روزه) روند صعودی داشته است؛ بهطوری که نرخ شیوع برخی شاخصها در فاز دوم به سطوح بالایی (نظیر ۶۸٪) رسید که نشاندهنده تداوم بحران در پی استمرار درگیریهاست. علاوه بر این، سابقه قبلی بیماریهای روانی و مقطع تحصیلی (پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی) نیز بهعنوان متغیرهای تعیینکننده در شدت واکنشهای روانی دانشجویان شناسایی شدند. بر اساس این یافتهها، میزان بیخوابی شدید از حدود ۱۶.۷۵٪ در فاز اول به ۲۷.۱٪ در فاز دوم افزایش یافته است. همچنین، نرخ اضطراب شدید از ۸.۶۲٪ به ۸.۱٪ و میزان افسردگی شدید از ۲۰.۴۴٪ به ۲۲.۹٪ تغییر داشته است.
تحلیل یافتههای پژوهش در مورد عوامل مرتبط با اختلالات روانی و تفاوتهای جنسیتی
یافتههای حاصل نشان میدهد که بروز اختلالات روانی در دانشجویان، بهویژه افسردگی شدید، بهطور مستقیم با عوامل محیطی و تجربی پیوند خورده است. مهمترین پیشبینیکننده برای افسردگی شدید، تجربه مستقیم آسیبهای ناشی از جنگ، از جمله مشاهده مرگ یا آسیب به دیگران و تخریب اموال بوده است. علاوه بر این، رفتار اطلاعاتی دانشجویان نیز نقش تعیینکنندهای ایفا کرده است؛ بهطوری که چک کردن لحظهبهلحظه و مداوم اخبار مربوط به جنگ، بهطور معناداری منجر به افزایش نرخ افسردگی، اضطراب شدید و بیخوابی گردیده است. همچنین، وجود سابقه قبلی بیماریهای روانی (که در حدود ۱۶ تا ۱۷ درصد دانشجویان شناسایی شد) بهعنوان یک عامل زمینهساز، وضعیت روانی افراد را در مواجهه با بحرانهای جدید به شدت وخیمتر کرده است.
در بررسی تفاوتهای جنسیتی، نتایج نشاندهنده یک شکاف آسیبپذیری معنادار میان زنان و مردان است. یافتهها حاکی از آن است که زنان در هر دو فاز مطالعه، نرخ ابتلای بالاتری به اضطراب، افسردگی و بیخوابی را نسبت به مردان تجربه کردهاند؛ بهویژه در مورد افسردگی شدید، نرخ ابتلای زنان تقریباً دو برابر مردان برآورد شده است. این تفاوت جنسیتی نشان میدهد که واکنشهای روانی به استرسهای ناشی از جنگ، در میان جمعیت زنان دانشجویان با شدت و وسعت بیشتری بروز میکند و نیازمند مداخلات ویژه است.
نکته بسیار تأملبرانگیز در این پژوهش، بررسی تغییر وضعیت سلامت روان در دانشجویانی است که در هر دو بازه زمانی (جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان) حضور داشتند. دادهها نشان میدهند که استمرار درگیریها و افزایش شدت جنگ، توان مقابله دانشجویان را کاهش داده است؛ بهطوری که از میان دانشجویانی که در فاز اول (جنگ ۱۲ روزه) فاقد علائم شدید بودند، با ورود به فاز دوم (جنگ رمضان)، حدود ۱۵ درصد دچار بیخوابی شدید و ۱۵ درصد دیگر دچار افسردگی شدید شدند. این جهش آماری، بهویژه در مقایسه با مطالعات پیش از جنگ که شیوع افسردگی را حدود ۱۰ درصد برآورد میکردند، نشاندهنده این واقعیت است که شدت درگیریها مستقیماً با افزایش نرخ اختلالات روانی در جامعه دانشجویی رابطه مستقیم دارد.
تجلی بحران سلامت روان در تجربه زیسته دانشجویان: تحلیل کیفی پیامدهای روانی جنگ بر اساس روایتهای میدانی
یکی از دانشجویان در بخشی از گفتگو، با لحنی تأثیرگذار از تجربه شخصی خود در مواجهه با بحران جنگ گفت: “برای من، جنگ زمانی معنا پیدا کرد که در اصفهان بودم و ناگهان صدای مهیب انفجاری را شنیدم که تمام وجودمان را لرزاند. آنقدر صدا نزدیک بود که فکر میکردیم درست در نزدیکی ماست. از آن شب به بعد، بیخوابی من به یک واقعیت تلخ تبدیل شد؛ طوری که دیگر خواب راحتی نداشتم و مدام بیدار میشدم. اگر بخواهم تحلیل کنم، حس میکنم آنچه ما تجربه کردیم بیشتر از آنکه افسردگی باشد، اضطراب و بیخوابیِ شدیدی بود که مستقیماً با شدت جنگ گره خورده است. من همیشه این سوال را دارم که آیا محل سکونت دانشجویان، یعنی خوابگاهی بودن یا ساکن بودن، تأثیر متفاوتی بر این آسیبها دارد؟ ما میبینیم که دانشجویان در گروههای تلگرامی از مشکلاتشان میگویند، اما این یک بحران پنهان است؛ ما میدانیم آسیبها وجود دارند، اما نمیدانیم این مسیر در نهایت به کجا ختم میشود.
در جریان نشست، جناب آقای دکتر فتحی از دانشگاه علوم پزشکی مشهد ضمن ارج نهادن به ارزش مطالعه انجام شده، چندین پرسش کلیدی و راهگشا را جهت ارتقای دقت علمی پژوهش مطرح نمودند. محور اصلی پرسشهای ایشان بر سه حوزه متمرکز بود:
نخست، تعمیمپذیری نتایج؛ با توجه به تنوع گسترده جامعه دانشجویی، ایشان ضرورت بررسی امکان تعمیم یافتههای مربوط به دانشگاه کرمان به کل جامعه دانشجویی کشور را مورد تأکید قرار دادند.
دوم، زمانبندی ارزیابی؛ ایشان بر اهمیت مشخص بودن بازه زمانی جمعآوری دادهها نسبت به وقوع رویدادهای جنگی تأکید کردند تا مشخص شود دادهها بازتابدهنده تغییرات لحظهای هستند یا روند کلی.
سوم، دقت در اصطلاحشناسی و ابزار سنجش؛ دکتر فتحی با اشاره به ماهیت «غربالگری» پرسشنامههای بهکار رفته، پیشنهاد کردند که جهت حفظ دقت علمی، از واژگانی نظیر «علائم افسردگی شدید» به جای «اختلال یا شیوع افسردگی شدید» استفاده شود، چرا که تشخیص اختلال مستلزم ابزارهای بالینی است. همچنین ایشان بر لزوم بررسی دقیقتر متغیرهای تعدیلکننده نظیر وضعیت اسکان (خوابگاهی در برابر ساکن)، حمایت خانواده، سابقه بیماریهای روانی و همچنین تعریف عملیاتی دقیق «میزان چک کردن اخبار» تأکید نمودند.

ایشان خودکشی را یک مسئله سلامت عمومی دانستند و بر نقش عواملی مانند تنهایی، ضعف تابآوری، فقدان حمایت اجتماعی و تجربههای آسیبزای کودکی در افزایش خطر خودکشی تأکید کردند. همچنین ایشان کیفیت خدمات مشاورهای را مهمتر از صرف تعداد مشاوران دانستند و گفتند مشاورههای غیرتخصصی و ناکارآمد میتواند حتی اثر معکوس داشته باشد. در پایان، دکتر نخعی سه اقدام اصلی را برای پیشگیری مؤثر مطرح کردند:
-
توانمندسازی نیروهای خط مقدم مانند پزشکان و مشاوران.
-
آموزش و آگاهسازی گروههای آسیبپذیر مانند دانشجویان.
-
پیگیری فعال افراد دارای افکار یا سابقه اقدام به خودکشی (تاکید بر اینکه افراد پرخطر نباید پس از ترخیص به حال خود رها شوند).
از بیخوابیهای شبانه تا افسردگی پنهان؛ روایت تلخ از زندگی دانشجویان در سایه بحران
در بخش دیگری از این نشست خانم منتظری از معاونت فرهنگی دانشجویی در حوزه مشاوره با اشاره به کاربردی بودن دادههای تحقیق برای سیاستگذاریهای بعدی، به تحلیل ابعاد مختلف تأثیر بحران بر دانشجویان پرداختند. ایشان معتقدند بحرانهای محیطی ابتدا با کاهش فعالیت بدنی و افت عملکرد تحصیلی/شغلی ظاهر میشوند. یکی از چالشهای اصلی، “اختلال در کیفیت خواب” است؛ بهگونهای که حتی اگر ساعات خواب افزایش یابد، به دلیل تغییر چرخه خواب (روز به شب) و خواب سبک، کیفیت آن کاهش یافته و منجر به خلق منفی میشود.
همچنین، تغییر در الگوهای غذایی (لذت چشایی) و کاهش ارتباطات اجتماعی از دیگر پیامدهای ذکر شده بود. در تحلیل تفکیکی، ایشان اشاره کردند که علائم افسردگی (مانند بیحسی، بیانگیزگی و احساس بیارزشی) در بازه زمانی مورد نظر، از علائم اضطرابی ملموستر بودهاند. در نهایت، به تفاوتهای ساختاری در گزارشها میان دانشجویان علوم پزشکی (به دلیل ماهیت کارورزی و شیفتهای کاری) و سایر رشتهها اشاره شد.
تبیین راهبردهای ارتقای تابآوری اجتماعی و شناسایی گروههای آسیبپذیر در مدیریت بحران
دکتر حقدوست با تأکید بر ضرورت گذار از رویکرد «انتظار آرامش فوری» به رویکرد «آمادگی برای سناریوهای سخت»، بر لزوم ارتقای تابآوری جامعه از طریق مداخلات هدفمند تأکید کردند. ایشان با تحلیل دادهها، چند محور کلیدی را برای بهبود سلامت روان در دوران بحران مطرح نمودند:
-
کنترل رفتارهای آسیبزا: هشدار در مورد «اعتیاد به اخبار» و پیگیری مستمر فضای مجازی که به عنوان یک عامل آسیبرسان (مانند سم) معرفی شد و لزوم آموزش مهارتهای کنترل رفتاری به دانشجویان.
-
شناسایی گروههای هدف (Targeting): توجه ویژه به دانشجویان دارای سابقه بیماریهای روانی (اضطراب و افسردگی) به عنوان گروههای پرخطر.
-
اولویتبندی در غربالگری: با توجه به نتایج مطالعه، ایشان پیشنهاد کردند که به دلیل پایداری نسبی سطح اضطراب و اما نوسان شدید و افزایش چشمگیر افسردگی و بیخوابی، از «بیخوابی» به عنوان شاخص اصلی (Screening Tool) برای شناسایی سریع افراد در معرض خطر استفاده شود.
-
تحلیل تفاوت بحرانها: اشاره به تفاوت میزان آسیبدیدگی مستقیم بین جنگهای مختلف و ضرورت تحلیل دقیقتر شدت و دامنه اثرگذاری هر رویداد بر سلامت روان.
در نهایت، ایشان ضمن پیشنهاد تکرار این پژوهش در مناطق تحت تأثیر مستقیم جنگ برای افزایش تعمیمپذیری نتایج، با مقایسه آمارهای فعلی با شاخصهای جهانی، بر این باور بودند که علیرغم نرخ حدود ۱۶ تا ۱۷ درصدی بروز علائم روانی، جامعه ما پتانسیل بالایی در تابآوری دارد که میتواند از طریق تقویت اتحاد ملی و ایجاد شبکههای مراقبتی منسجم، بیش از پیش ارتقا یابد.
تحلیل متغیرهای محیطی و نقش باورهای اجتماعی در ارتقای تابآوری ملی
دکتر یوسفی، مسئول مرکز تحقیقات عوامل اجتماعی موثر بر سلامت (SDH)، با بررسی تجربیات عملیاتی در دوران بحران، بر ضرورت گذار از مداخلات کوتاهمدت به سمت طرحهای مستمر و مبتنی بر محله تأکید کردند. ایشان با بازخوانی تجربه همکاری با سازمان هلال احمر، بر اهمیت حضور مستقیم متخصصان در سطح جامعه برای مدیریت اضطراب عمومی پافشاری نمودند. وی همچنین با تحلیل تأثیرات محیطی، از جمله اختلال در نظم زیستی ناشی از شرایط بحرانی و نقش رسانههای بیگانه در تشدید استرس، بر لزوم مطالعه دقیق «میزان ماندگاری تابآوری» در جوامع پس از جنگ تأکید ورزید. دکتر یوسفی با نگاهی متدولوژیک، بر اهمیت تفکیک میان «استرسهای پیشین» (مانند عدم قطعیتهای اقتصادی و شغلی) و «رویدادهای بحرانی جدید» در تحلیل سلامت روان تأکید کردند؛ وی خاطرنشان نمودند که عدم رسیدگی به ریشههای استرس پیش از بحران، میتواند منجر به تبدیل اضطراب به افسردگی مزمن و نیاز به مداخلات دارویی گردد. در نهایت، ایشان با اشاره به ضرورت توسعه ابزارهای غربالگری دیجیتال و ترکیب آنها با مصاحبههای حضوری، راهکاری برای شناسایی دقیقتر افراد در معرض خطر و ارتقای دقت تشخیصهای بالینی ارائه دادند.
نقش غنای فرهنگی و تنوع تجربههای زیستی در ارتقای تابآوری و معنابخشی به زندگی
دکتر اخوتی معاون فرهنگی دانشجویی دانشگاه با تأکید بر اهمیت یافتههای پژوهشی در حوزه سلامت روان، بر نقش تعیینکننده «امنیت محل سکونت» و «پیوستگی با شبکه حمایتی خانواده» در میزان استرس و اضطراب دانشجویان تأکید ورزیدند. ایشان با اشاره به تجربیات عملیاتی، چالشهای روانی دانشجویان خوابگاهی و رزیدنتها را بهویژه در پی نگرانی از امنیت محیط زندگی و تمایل به حضور در کنار خانواده مورد بررسی قرار دادند.

وی بر ضرورت مدیریت «ادراک امنیت» در میان دانشجویان پافشاری کرد و استدلال نمود که ایجاد جوی مبتنی بر «همدلی جمعی» میتواند از طریق درک این مفهوم که «بحران یک تجربه مشترک است»، از شدت اضطرابهای فردی بکاهد. همچنین، ایشان با اشاره به وضعیت دانشجویان بینالمللی، بر آسیبپذیری مضاعف این گروه ناشی از بیگانگی و نگرانی از جدایی از خانواده در شرایط جنگی تأکید نمودند. در نهایت، دکتر اخوتی بر نقش دانشگاه به عنوان کارگزار اطلاعرسانی و تسهیلگرِ پیوندهای اجتماعی تأکید ورزیدند تا از طریق ایجاد فضاهای تعاملی، حس همبستگی را در میان دانشجویان تقویت کرده و از فروپاشی روانی آنها در زمان بحران جلوگیری کنند.
در نهایت دکتر حقدوست برای گذار از تابآوری به رشد پس از بحران (Post-Traumatic Growth) با اشاره به اهمیت عوامل محافظتی، بر نقش حیاتی «حمایتهای اجتماعی و پیوندهای دوستی» در زمان بحرانهای ناگهانی (مانند زلزله یا آتشسوزی) تأکید نمودند. وی خاطرنشان کردند که تقویت حس تعلق و دوستی میتواند مانع از ورود افراد به زونهای آسیبزا شود. در نهایت، دکتر حقدوست با معرفی مفهوم «رشد پس از سانحه»، بر این نکته تأکید داشتند که هدف نهایی مدیریت بحران نباید تنها «نشکستنِ تابآوری» باشد، بلکه باید از تهدیدات موجود، فرصتی برای «توسعه فردی» و توانمندسازی بیشتر دانشجویان خلق کرد تا آنها بتوانند پس از بحران، به سطحی بالاتر از توانمندی پیش از حادثه دست یابند.
دستاوردهای کلیدی نشست
-
ارائه نتایج یک مطالعه طولی درباره تأثیر دو جنگ متوالی بر سلامت روان دانشجویان علوم پزشکی
-
شناسایی الگوی افزایشی اختلالات روانی در بحرانهای متوالی و تأثیر استمرار درگیریها بر تشدید بیخوابی و افسردگی
-
تأکید بر تفاوتهای جنسیتی در آسیبپذیری روانی و لزوم طراحی مداخلات هدفمند برای دانشجویان زن
-
شناسایی «چک کردن لحظهبهلحظه اخبار جنگ» به عنوان یک عامل خطر رفتاری مستقل در کنار عوامل محیطی
راهکارهای راهبردی و پیشنهادهای اجرایی نشست
-
استفاده از بیخوابی به عنوان شاخص اصلی غربالگری سریع دانشجویان در معرض خطر، به دلیل تغییرپذیری و افزایش چشمگیر آن در بحرانها
-
طراحی برنامههای حمایتی ویژه برای دانشجویان زن با توجه به نرخ دو برابری افسردگی در مقایسه با مردان
-
برگزاری کارگاههای مدیریت مصرف اخبار و سواد رسانهای برای دانشجویان به منظور کاهش اضطراب ناشی از پیگیری مستمر اخبار بحران
-
تقویت شبکههای حمایت اجتماعی و پیوندهای دوستی به عنوان عوامل محافظتی در دوران بحران
-
بازطراحی برنامههای سلامت روان دانشگاهها از رویکرد «کاهش آسیب» به رویکرد «توانمندسازی و رشد پس از سانحه» (Post-Traumatic Growth)
-
غربالگری فعال دانشجویان دارای سابقه بیماریهای روانی به عنوان گروههای پرخطر اولویتدار
-
توسعه ابزارهای غربالگری دیجیتال و ترکیب آنها با مصاحبههای حضوری برای شناسایی دقیقتر افراد در معرض خطر
|